مطالب پیشنهادی ویکی مهر

کد خبر : 1486
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ - ۹:۵۷
196 views بازدید

انشا درباره شب یلدا و شب چله ۹۶

انتهای ماه آذر ماه یکی از بلندترین شب های سال است و به همین خاطر انشا درباره شب یلدا و شب چله ۹۶ را برای شما نوشته ایم که در الگوگیری برای نوشتن یک متن ادبی و زیبا به مناسبت شب یلدا و شب چله می توانید از آن استفاده نمایید. موضوع انشا: طولانی ترین شب سال شاید برای خلیلی از ماها اتفاق افتاده باشد […]

انشا درباره شب یلدا و شب چله 96

انتهای ماه آذر ماه یکی از بلندترین شب های سال است و به همین خاطر انشا درباره شب یلدا و شب چله ۹۶ را برای شما نوشته ایم که در الگوگیری برای نوشتن یک متن ادبی و زیبا به مناسبت شب یلدا و شب چله می توانید از آن استفاده نمایید.

موضوع انشا: طولانی ترین شب سال

شاید برای خلیلی از ماها اتفاق افتاده باشد که شب هایی را دوست داریم بخوابیم اما خواب مان نمیبرد.

اما گاها هم اتفاقی می افتد که دوست نداریم بخوابیم، اما خواب یک لحظه هم امان مان نمی دهد.

انشا درباره شب یلدا و شب چله

یکی از این شب های شب چله یا شب یلدا است که هر کاری می کنیم باز هم خواب دمی ما را به حال خود رها نمی کند.

شب یلدا شبی ست که باید در کنار خانواده بود و با هم گفت و شنید و خندید و حتی فیلم دید.

اما زمانی هم پیش می آید که نمی توانیم دیگر در کنار هم باشیم چرا که بعضی از افراد ممکن است در بین ما نباشند.

انشا در مورد اثرات شبکه های اجتماعی

پدر ها و مادرهایی که از بین ما رفته اند و فقط جای خالی شان حس می شود.

موضوع بر میگردد به سه سال پیش و زمانی که من سرباز بودم.

به هر دری زده بودم که بتوانم در کنار والدینم و در کنار افراد خانواده ام باشم اما نمیشد که نمیشد.

دوست داشتم شب یلدا را پیش خانواده ام باشم و مثل هر سال بهترین شب سال برایم باشد.

به هر زور و زحمتی که بود بالاخره مرخص ام را گرفتم و زمانی که خواستم بلیط قطار بگیرم همه ی بلیط ها فروش رفته بود و هیچ جوره نمیشد با قطار برم.

هزینه ای که برای سفر لازم داشتم خیلی زیاد بود و مجبور شدم با اتوبوس مسیر جنوب تا شمال کشور رو طی کنم.

برای رسیدن به خانه حدودا ۳ اتوبوس عوض کردم و چندین ساعت در راه بودم تا بالاخره به مراد دلم رسیدم و توانستم شب یلدا یا شب چله را در کنار خانواده ام سحر کنم.

انشا با موضوع باران مخصوص زنگ انشا

شاید اگر ناامید میشدم و به دنبال گرفتن مرخصی و سپس راه نمی افتادم نمی توانستم که به موقع به شهر و دیار و خانواده ام برسم.

این شب برایم جزو شب های فراموش نشدنی بود چرا که برای بدست آوردنش مدت ها تلاش کرده بودم.

به این پست امتیاز دهید.
منابع :
نویسندگان :
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.