مطالب پیشنهادی ویکی مهر

کد خبر : 985
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۸
10,736 views بازدید

درس آزاد ادبیات بومی فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم

درس آزاد ادبیات بومی فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم که درسی بسیار مهم است را برای شما درج کرده ایم. توجه داشته باشید بخش های دیگر این درس را نیز برای شما قرار داده ایم که میتوانید از آن ها نیز استفاده لازم را ببرید. یکی از مهم ترین بخش های کتاب فارسی یازدهم درس آزاد ادبیات بومی ۱ است که با موضوعیت نوشتار توسط […]

درس آزاد ادبیات بومی فارسی پایه یازدهم

درس آزاد ادبیات بومی فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم که درسی بسیار مهم است را برای شما درج کرده ایم. توجه داشته باشید بخش های دیگر این درس را نیز برای شما قرار داده ایم که میتوانید از آن ها نیز استفاده لازم را ببرید.

یکی از مهم ترین بخش های کتاب فارسی یازدهم درس آزاد ادبیات بومی ۱ است که با موضوعیت نوشتار توسط دانش آموزان است و باید به آن ها محول شود، چه بهتر که دانش آموزان بتوانند محتوای این درس را خودشان با ارزیابی خودشان بنویسند و مورد نگارش قرار دهند.

معنی شعر و کلمات در کوی عاشقان فارسی پایه یازدهم

معنی شعر و کلمات درس زاغ و کبک فارسی پایه یازدهم

در انجام این فرآیند توجه داشته باشید که دانش اموزان به بخش های هر نوشتاری مثل علائم نگارشی، آرایه های ادبی، نکات دستوری و همچنین پیام درس توجه داشته باشند.

درس آزاد ادبیات بومی فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم

روزی از روزهای بهاری ،چیزی گرم و روشن را پشت پلک هایم احساس کردم .

پس از آن گرمی نفسی دوست داشتنی را بر پوست بدنم لمس نمودم . وقتی چشم هایم را گشودم،برای چند لحظه هیچ جایی را نمی توانستم ببینم.

بعدها که کم کم چشمم به دیدن اطراف روشن شد، فهمیدم که آن چیز گرم و روشن خورشید، و آن نفس های دوست داشتنی، نفس های مادرم بوده که هردو تولّد مرا به این دنیای زیبا خوش آمد گفته اند کم کم از مادرم راه رفتن آموختم.

بدین ترتیب دامنه ی شناخت من ازمحیط پیرامونم بیش ترشد .

همین که اندک اندک بزرگ می شدم، با برادران و خواهرانم کشتی می گرفتم و خود را برای روزهای سخت آینده آماده می نمودم .

هنوز یک سال از عمرم نگذشته بود که مردی قد بلند را دیدم که چوب سیاهی در دست داشت.

وقتی می خواستم به طرفش بروم، مادرم مرا به داخل لانه کشید و به من فهماند که باید خودمان را از چشم او مخفی کنیم . من که تا به حال با چنین خطری رو به رو نشده بودم، با تعجّب خود را بین دست های مادرم پنهان کردم.

آن مرد قدبلند که سایه ای بلندتر از خودش داشت، کم کم باعث ترس ما می شد، خود و سایه ی درازش آهسته آهسته به لانه ی ما نزدیک شدند . چوب سیاهش را به طرف مادرم گرفت و صدای ترسناکی همراه با دود بدبویی از آن خارج شد.

درس آزاد پایه یازدهم دوره متوسطه دوم

مادرم زوزه ی وحشتناکی کشید….. از کنار گردنش آبی سرخ رنگ پایین خزید و روی دست راست من ریخت . مادرم فرار کرد و آن مرد قدبلند وسایه اش را با خود برد . من دیگر هیچ وقت مادرمهربانم را ندیدم و حالا هر وقت به یاد او می افتم، دست راست خود را لیس می زنم و آرام می گیرم .

روزها گذشتند، من و برادر و خواهرهایم هر روز از گرسنگی و تشنگی رنج بیش تری می بردیم و ضعیف تر می شدیم . نمی دانم چه شد که همه ی ما تصمیم گرفتیم لانه ی خود را رها کنیم و هر یک به سویی رفتیم .

من به روستایی آمدم. پسربچه ای مهربان مرا در آغوش گرفت و در کنار باغی برایم لانه ای ساخت . او هر روز به من سر می زدو غذاهای خوشمزّه برایم می آورد .

اکنون دوسال از آن ماجرا گذشته و من و آن پسر مهربان ، که بعدها فهمیدم نامش «هیوا» است، دوستی صمیمی شده ایم . ولی هرگز دوست ندارم او پدرش را با خود به این جا بیاورد، چون من از تمام مردها و سایه هایشان متنفّرم.

امیدوارم هیوا همیشه دوست خوبی برای من باشد و من هم بتوانم دوستی خود را با او حفظ کنم .

کاش همیشه هوا ابری بود و من سایه هیچ انسانی را بر روی زمین نمی دیدم.

درس آزاد ادبیات بومی فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم را برای شما در این مطلب قرار دادیم و شما هم آن را ملاحظه نمودید، اگر این مطلب مورد توجه شما عزیزان و سروران قرار گرفت خواهشمندیم از مطالب دیگر سایت نیز دیدن فرمایید.

به این پست امتیاز دهید.
منابع :
نویسندگان : ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

سالار شنبه , ۲۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۵

داستان یا حکایت برای درس ازاد پایه دهم