مطالب پیشنهادی ویکی مهر

کد خبر : 1659
تاریخ انتشار : شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ - ۲۰:۵۵
1,362 views بازدید

گوش کن و بگو برف سفید فارسی چهارم ابتدایی

گوش کن و بگو برف سفید فارسی چهارم ابتدایی قسمتی از فصل سوم است که در آن گفتگویی بین رود و برف مغرور و همچنین مزرعه پیرامون آب و بخشندگی رخ خواهد داد و در انتها به سوالات بخش گوش کن و بگوی کتاب نیز پاسخ خواهیم داد که می توانید آن بخش را نیز ملاحظه نمایید. گوش کن و بگو برف سفید فارسی چهارم […]

گوش کن و بگو برف سفید

گوش کن و بگو برف سفید فارسی چهارم ابتدایی قسمتی از فصل سوم است که در آن گفتگویی بین رود و برف مغرور و همچنین مزرعه پیرامون آب و بخشندگی رخ خواهد داد و در انتها به سوالات بخش گوش کن و بگوی کتاب نیز پاسخ خواهیم داد که می توانید آن بخش را نیز ملاحظه نمایید.

گوش کن و بگو برف سفید فارسی چهارم ابتدایی

برف روی قله ی کوه نشسته بود، به دشتی که پایین پایش گسترده بود نگاه کرد و بعد خنده ای سر داد و گفت: من از همه برترم.

ناگهان صدایی به گوشش خورد، ای برف باشکوه، من بسیار تشنه ام. می توانی کمی سیرابم کنی؟

من نمیتوانم از کس دیگری کمک بخواه

صدای مزرعه بود، مزرعه ادامه داد: در دل من دانه های کوچکی هستند که اگر آب ننوشند میمیرند.

بمیرند، به من چه.

اگر دانه ها بمیرند شکوفا نشوند بهار هم خواهد مرد.

خب بمیرد.

مزرعه بسیار ناراحت شد.

رودی کوچک که از نزدیکی اش میگذشت گفت: نگران نباش من همه ی آبم را تا آخرین قطره به تو میبخشم.

مزرعه خوشحال شد از آب رودخانه نوشید و دانه های کوچکش را سیراب کرد.

چند روز گذشت، رود کم آب شده بود. چیزی نماده بود که خشک شود و بمیرد.

بنابراین نزد برف رفت و گفت: ای برف بزرگوار من آبم را از دست داده ام به کمک تو نیاز دارم.

چرا از من کمک میخواهی؟

چون تو قوم و خویش من هستی؟

من و تو فامیلیم؟

توضیح گوش کن و بگو برف سفید

بله من و تو هر دو از آب هستیم.

من که شباهتی بیت تو و خودم نمیبینم.

ببین من چقدر سفید و پاکیزه ام، تو چطور می توانی فامیل من باشی؟

رود چیزی نگفت و ناامیدانه از نزد برف بازگشت.

خورشید گفتگوی آ نه ارا شنید و از حرف های غرورآمیز برف ناراحت شد و گرم تر تابید.

گرمای خورشید برف ها را قطره قطره آب کرد.

آب ها قطره قره از کوه سرازیر شدند و سر راهشان دشت را سیراب کردند و آنقدر رفتند و رفتند تا به رود رسیدند.

نخل به آن ها خوش آمد گفت و آنها را در آغوش گرفت.

رود کوچک حالا پر از آب شده بود.

او شاد و آواز خوان به پیش میرفت و به هر باغ و مزرعه ای که میرسید از آب سیرابش میکرد.

به مزرعه ی قصه ی ما هم سر زد و زمین تشنه ی آن را باز هم سیراب کرد.

انقدر به او آب داد تا دانه ها از خاک سر بیرون آوردند و به سوی نور قد کشیدند.

بهار از راه رسید و گل های رنگارنگ شکوفا شدند و بوی خوش آن ها همه جا را پر کرد.

بعد از اینکه داستان گوش کن و بگو برف سفید فارسی چهارم ابتدایی را خواندید حالا فرصتی ست که می توان به پاسخگویی به سوالات مربوط به این بخش نیز پاسخ داد.

پاسخ پرسش های گوش کن و بگو برف سفید

به نظر شما ماجراهای ابتدای داستان در چه موقعی از سال اتفاق افتاده است؟

با توجه به اینکه مزرعه از برف خواست که کمی به دانه هاش آب بدهد تا آن ها سیراب شوند می توان گفت که این اتفاقات در انتهای زمستان و نزدیک بهار رخ داده است.

رود چگونه پر آب شد؟

بعد از اینکه خورشید گفت و گوی برف و رود را شنید بیشتر از قبل تابید و برف های روی قله آب شد و قطره قطره به رود پایین کوه افزوده شد.

با توجه به داستان، شخصیت روز و برف را با هم مقایسه کنید.

برف شخصیتی مغرور و خودخواه داشت و هیچ علاقه ای هم به کار گروهی و بخشش به دیگران نداشت اما در مقابل رود شخصیتی بخشنده داشت و دوست داشت به همه کمک کند.

چرا با مردن دانه ها و شکوفه ها بهار هم می میرد؟

چون اگر دانه ای نروید دیگر بهار زیبایی خود را از دست می دهد و تفاوتی با فصل های دیگر نخواهد داشت و همانطور که ضرب المثل هم اشاره کرده است که با یک گل بهار نمی شود و باید دانه ها همه با هم برویند.

کدام یک از جمله های داستان نشان دهنده ی غرور برف است؟

آن قسمت که گفت من سفید و پاکیزه هستم و تو چطور می توانی فامیل من باشی.

فایل صوتی درس مهمان شهر ما کلاس چهارم

برای دانلود اختصاصی گوش کن و بگو برف سفید فارسی چهارم ابتدایی می توانید اینجا کلیک کنید.

به این پست امتیاز دهید.
منابع :
نویسندگان :
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.